ميرزا حسين النوري الطبرسي

408

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

داريم و مالى است با ما كه گفته‌اند به آن حضرت برسانيم ، ما را چه بايد كرد ؟ جعفر گفت : به خادمان من ، بسپاريد ! گفتند : به ما بگوى كه نامه‌ها را چه كسان نوشته‌اند و مال ، چند است ؟ جعفر خشمناك برخاست و جامه‌هاى خود را تكانيد و گفت : مىخواهند كه از غيب خبر دهم ! آن جماعت حيران شده بودند كه خادمى بيرون آمده ، گفت : اى اهل قم ! و يك يك را نام برد كه با شما نامهء فلان و فلان است و هميانى است كه در آن هزار دينار است و از آن جمله ، ده دينار طلاست . پس نامه‌ها را با هميان به آن خادم دادند و گفتند : « بىشبهه آن كسى كه او را فرستاده ، او امام است . » امّا جعفر به نزد معتمد باللّه عباسى كه يكى از خلفاى بنى عباس است ، رفت ؛ سعايت آغاز كرد ! معتمد جمعى را فرستاد كه در آن خانه در آمدند ، هيچ كودكى نيافتند و نرجس بانو در آن وقت در حيات نبود . ماريه نام كنيزكى را بردند كه كودك را نشان دهد ، ماريه انكار نمود كه هيچ كودكى در اين خانه نيست و در آن وقت ، خبر مرگ عبيد اللّه بن خاقان رسيد و ديگر خبر آمد كه صاحب زنج از بصره خروج كرد ، مشغول به آن اخبار شده و از فكر ماريه افتادند و آن مستوره ، خلاصى يافت و ديگر كسى به فكر او نيفتاد . خبر غريبى در احوال جعفر كذّاب حديث دوم حسين بن حمدان در هدايه « 1 » و در كتاب ديگر خود روايت كرده از محمّد بن عبد الحميد بزّاز و ابى الحسن محمّد بن يحيى و محمّد بن ميمون خراسانى و حسن بن

--> ( 1 ) . الهداية الكبرى ، ص ، 381 - 382 .